Qaasedak…

Mehdi Axavaan-e Sales (1928, Mashhad, Iran — 1990, Tehran, Iran) was a prominent contemporary Persian poet. He is one of the pioneers of Free Verse (New Style Poetry) in Persian language. Below is one of his best-known poems, Qaasedak. Let’s see if we could translate this delicate and sad - but not all sad - masterpiece into English in a way that not only captures the spirit and beauty of the original work, but also allows the English-speaking readers to connect with it.
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، اما، اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب
قاصدک! هان، ولی… آخر… ای وای
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی! کجا رفتی؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریندمهدی اخوان ثالث





It is very difficult but I try to translate some parts
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
It is no use hanging
around my house
I am waiting no news
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
Go to the place where someone listens to you
Go to the place where people are waiting for you
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب
tells my heart
that you are a lie, a lie
that you are a decption, a deception