Accident

In this part, we will have an excerpt from the book Project Omega by Elaine O’Reily, Penguin Readers Level 2.

“I’ll think about Christmas later, Clara. This morning, I have to do something – and it can’t wait.”

She dressed very quickly. Then she put the Omega file in her bag and ran out.

She opened the door of the lift – “No!” There was no lift there. Only cold, black nothing. The ground was forty floors below her. She started to fall.

Posted by Hassan Sharafoddin on February 27th, 2007 with 7 comments.
Read more articles on Text to translate.
  • [+] Digg: Feature this article
  • [+] Del.icio.us: Bookmark this article
  • [+] Furl: Bookmark this article
  • 7 comments

    Read the comments left by other users below, or:

    Get your own gravatar by visiting gravatar.com Donya Sh
    #1. March 2nd, 2007, at 9:53 PM.

    درباره‌ي كريسمس بعداً فكر مي‌كنم، كلارا. امروز صبح، كار خيلي مهمي براي انجام دادن دارم و نمي‌تونم صبر كنم.
    او سريعاً حاضر شد، پرونده‌ي «پروژه‌ي امگا» را در كيفش گذاشت و از در بيرون رفت.
    درِ آسانسور را باز كرد. «نه!» آسانسوري آنجا نبود: فقط خلاء سرد و تاريك. زمين چهل طبقه پايين‌تر از او قرار داشت.
    او شروع به سقوط كردن كرد.

    Get your own gravatar by visiting gravatar.com Pejman Habibi
    #2. March 4th, 2007, at 6:20 PM.

    دو پرسش:
    نظرتان در باره «آسانسوري در كار نبود» چيست؟
    اگر بجاي كلمه «آسانسور» از «بالابر» استفاده كنيم چطور؟
    و فكر مي‌كنم براي خط آخر بايد ترجمه بهتري پيدا كنيم.

    Get your own gravatar by visiting gravatar.com Ghasem Yavarian
    #3. March 6th, 2007, at 3:13 PM.

    بالابر فقط در روزنامه و مجله استفاده مي‌شه. همون آسانسور باشد بهتره.

    Get your own gravatar by visiting gravatar.com shiva hariri
    #4. March 7th, 2007, at 10:08 AM.

    درباره‌ي كريسمس بعداً فكر مي‌كنم كلارا. امروز صبح بايد چند كار انجام بدهم و نمي‌توانم صبر كنم. (امروز صبح چند تا كار دارم و نمي‌توانم صبر كنم.)
    به سرعت لباسش را پوشيد ، پرونده‌ي امگا را در كيفش گذاشت و از در بيرون رفت.
    در آسانسور را باز كرد.« نه!» آسانسوري آن‌جا نبود. تنها فضايي سرد و سياه. زمين چهل طبقه پايين‌تر از او بود. و سقوط كرد.

    بالابر را به‌جاي آسانسور نمي‌پسندم.

    Get your own gravatar by visiting gravatar.com Hassan Sharafoddin
    #5. March 7th, 2007, at 10:58 PM.

    احساس مي‌كنم «در كار نبود» يعني وجود نداشت، نه اينكه وجود داشت اما سر جاش نبود. در ضمن، به «بالابر» وقتي كه پايين ميره چي ميگن؟!
    «خلاء سرد و تاريك» يا «فضايي سرد و سياه»؟

    Get your own gravatar by visiting gravatar.com Pejman Habibi
    #6. March 7th, 2007, at 11:36 PM.

    در مورد «در كار نبود» و معني دقيق آن اجازه بدهيد قدري فكر كنم.

    در مورد پايين رفتن «بالابر» هم، كه حدس مي‌زنم به شوخي مطرح كرده‌ايد، خيلي از كلمات ريشه‌هايي دارند كه با معني كاربردي‌شان همخواني دقيق ندارد، كما اينكه براي همين كلمه «بالابر» در انگليسي بريتانيايي از كلمه lift استفاده مي‌شود كه به معني «بلند كردن» است، در انگليسي آمريكايي از elevator به معني «بالا بردن» و در فرانسوي هم از ascenseur. اين آخري را - كه معنايي مشابه قبلي‌ها دارد - ما فارسي‌زبان‌ها وام گرفته‌ايم.

    «بالابر» شايد اكنون رقيب كم رمقي براي «آسانسور» به نظر آيد، ولي به نظر من معادل خوبي است كه اگر كمي دستش را بگيريم، شايد در فارسي چند ده سال ديگر براي خودش يلي بشود.

    Get your own gravatar by visiting gravatar.com HRN
    #7. April 3rd, 2007, at 1:15 PM.

    « در مورد کریسمس بعدا فکر می کنم کلارا. امروز صبح کاری را باید انجام بدم که مهلت آخرشِ ».
    به سرعت حاضر شد. سپس پرونده امگا را داخل کیفش گذاشت و بیرون رفت.
    در بالا بر را باز کرد,«نه», بالا بر آنجا سر جاش نبود. تنها فضایی سرد و تاریک. زمین چهل طبقه زیر پای او بود.وسقوط کرد.

    Leave your comment...

    If you want to leave your comment on this article, simply fill out the next form:

    You have to be identified to write a comment.